مثل ماه

غمگین و بی حوصله و افسرده ام.دروغه اگه بگم بی دلیله...اما دلایلش در برابر مشکلات خیلی از آدما هیچ به حساب میاد.ولی همین هیچ برای خیلیا من و غصه دار کرده.خسته ام...کلافه و عصبی ام.خب بله قسمتیش به بیماری ماهانه مربوطه ولی همه اش نه!

خدایا لطفا دستت رو از روی نقطه ضعف من بردار!

 

عکس نوشت:تزیینیه به امید اینکه دیدنش حالم رو خوش کنه.

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٤ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط مهدیس نظرات ()

شما هم اگه مثه من عاشق قهوه و نسکافه هستین و در عین حال به شدت گرمایی و هیچ نوشیدنی و غذای گرم یا حتی ولرمی از گلوتون پایین نمیره و حوصله یا حال درست کردن آیس کافی حرفه ای با یخ و مخلوط کن رو ندارید و بهICED COFFEE های آماده هم دسترسی ندارید یا طعمشون رو دوست ندارید دو قاشق(یا هر چندتا که عشقتون کشید!)نسکافه بریزید توی ماگ یا لیوانتون اگه اهل شکر هم هستین اونم بریزین(اگه مثه من شکر قهوه ای خور باشید کارتون راحت تره چون به نظرم زودتر حل میشه)بعدم شیر خنک بریزید روش و یکم هم زدن و بعدم بزنید بر بدن!

عکس نوشت:درست کردن کاپوچینو و دیزاین عکس کار خودمه.

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٤ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ توسط مهدیس نظرات ()

وقتی میشه با پیدا کردن آهنگ مورد علاقه ی کسی که آهنگ و گم کرده و فقط اسم خواننده و ریتمش و یادشه خوشحالش کرد چقدر حس خوب بودن به آدم دست میده!

مخصوصاً  که اون آدم نه رفیقته نه فامیل فقط چند ماهی یه بار میری آرایشگاهش همین...

پ.ن:دیشب وقتی آهنگ رو تو واتساپ براش فرستادم فکرشم نمی کردم اینقدر خوشحال بشه راستش ذوق زده شدم ازون همه خوشحالیش :)))

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ توسط مهدیس نظرات ()

با باک خالی اومده دنبالم و مدام سرم منت میذاره که اگه می رفتم پمپ شما دیرتون میشد و پشت بندش میگه الآنه که بنزین تموم بشه و یه لحظه به این فکر نمی کنه که خب بنزین می زد و من دیر می رسیدم بهتر بود یا اینکه وسط بیابون بمونیم و هیچوقت نرسیم...

تو همین گیر و دار تو تاریکی و ظلمات بیابون فیوز ماشینش سوخت و برق قطع شد بعد زده بغل که از یه ماشین کمک بگیره که میبینم سه تا مرد تنومند و هیکلی اومدن کمک.خب در مقابل نگاه های مشکوک یکی ازون آقایون عقل حکم میکرد یکم بترسم.دوتا خانم بودیم وسط تاریکی بیابون...

آقایون با فلشر جلو می رفتن و ما هم با فلشر پشتشون که تصادف نشه. برگشته میگه نترسیا من قمه و پنجه بوکس و اسپری فلفل دارم!

گفتم والا اینجور که معلومه از شما باید بترسم نه ازونا.والااااا 

پ.ن:مدام هم در این بین از آدمای ناجوری که به تورش خوردن تعریف می کنه و تو سرعت بالا یه دفعه ای 180درجه برمی گرده عقب که ببینه به حرفاش گوش میدم یا نه...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط مهدیس نظرات ()

یه یکی دوهفته پیش بود که یک بنده خدایی تو جعبه جادویی! داشت میگفت که:در مواقعی غیر از عید نوروز روش نمیشه دست پدر و مادرش رو ببوسه.یعنی فقط سالی یکبار اونم به بهانه عید می تونه ببوسه در حالیکه خیلی دلش می خواد می تونست تو روزای عادی هر وقت عشقش کشید هم این کارو بکنه ولی روش نمیشه.

اون روز من کلی خندیدم بهش گفتم آخه بوسیدن دست مادر و پدر که رو نمی خواد...

یک هفته بعدش پدرم آمدن شهری که ما ساکنیم و ناهار با هم بودیم.خیلی به پدرم محبت کردم و احترام گذاشتم مثل همیشه ولی هر چه کردم روم نشد دستشون رو ببوسم!

گرچه که بابا تو ایام عید هم به سختی میشه دستشون رو بوسید چون نمیذارن ولی خب من این کار نمادین رو دوست دارم.میگم نمادین چون احترام به والدین کم دردسر ترینش بوسیدن دستشونه وگرنه که عاشقانه نگاه کردن بهشونم یه جور محبته.

خلاصه که خواستم بگم چوب خدا صدا نداره ولی درد داره...

نوشته شده در چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط مهدیس نظرات ()

بی معرفتی آدم ها دیگه برام مهم نیست.باور میکنی؟به جایی رسیدم که دیگه حقیقی ها رو هم مجازی میبینم از بس که توی مجازی بی مرام بودی ولی برای من حقیقی بودی...

مهم نیست که بعضی روزهات رو فراموش کردی!...

نوشته شده در دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ توسط مهدیس نظرات ()

وقتی که از فاضلابمان تمدّن بیرون می زند و از فرهنگمان فاضلاب!

+

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ دی ۱۳٩۳ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط مهدیس نظرات ()

اینجا رو بخونید!

اول اینکه عاشق جمله ی آخر کامنت گذار ِ ss2#1 ام.

دوم اینکه اون پاکت آبی و سفید رنگی که دست راست همه ی وعده های غذایی شون هست احتمال 99.9 درصد شیر هست!همین هیچی دیگه قابل توجه ماها که مصرف شیرمون خیلی پایینه اونم شیر ایران که بیشتر آبه تا شیر.

سوم هم اینکه والا من هم نمونه دولتی هم غیرانتفاعی هم دولتی مدرسه رفتم و مشت مشت پفک و چیپس می خوردیم و مسؤلین مدرسه نه تنها نگران نوع تغذیه و لذت ما نبودن تازه تو خوردنش باهامون شریک هم می شدن!

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۳ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط مهدیس نظرات ()


آخرين مطالب
» نجاتم بده
» شروع دوباره با طعم نسکافه ی خنک
» گاهی خوب باشیم؛سخت نیست!
» رسیدم چه رسیدنی
» اندر معایب من
» امیدوارم بخونی و بفهمی که با توام!
» فقط خواستم لال از دنیا نرم...
» انیمیشن های خوشمزه
» قانون جنگل بهتره
» راه رفتنشم تو حلقم:)

Design By : RoozGozar.com