نجاتم بده

غمگین و بی حوصله و افسرده ام.دروغه اگه بگم بی دلیله...اما دلایلش در برابر مشکلات خیلی از آدما هیچ به حساب میاد.ولی همین هیچ برای خیلیا من و غصه دار کرده.خسته ام...کلافه و عصبی ام.خب بله قسمتیش به بیماری ماهانه مربوطه ولی همه اش نه!

خدایا لطفا دستت رو از روی نقطه ضعف من بردار!

 

عکس نوشت:تزیینیه به امید اینکه دیدنش حالم رو خوش کنه.

/ 1 نظر / 19 بازدید
itsmyrainysun

سلام مهدیس نازنین که به نظر میاد دیگه به اینجا سر نمیزنی و حتی اگرم بزنی من رو یادت نمیاد..من هم مثل همه دیگه نمینویسم ولی نمیتونم اون دوران شیرین رو فراموش کنم..حداقل برای من جزو بهترین روزهای زندگیم بودن دوران وبلاگ نویسی که قابل تکرار نیستن متاسفانه و تو بخش بزرگ و مهمی ازشون بودی هرچند دوران کمی همدیگه رو میشناختیم ولی واقعا کامنت گذاشتن و حرفات و راهنماییت مثل یه خواهر بزرگتر عاقلی بود که من نداشتم وهمیشه منتظرشون بودم و خوشحالم میکرد دیدنشون و یه جورایی یه اعتماد و دلگرمی بود برام..موقه ای که وبلاگت رو یهو عوض کردی من خیلی نگران و ناراحت شده بودم...من هنوزم گاهی به اینجا سر میزنم و حسرت میخورم چرا نتونستم ارتباطم رو باهات حفظ کنم و راه تماس و پیج دیگه ای ازت داشته باشم...خواستم فقط بنویسم به این امید که شاید یک درصد بخونی و بدونی دلم برات تنگ شده و به یادتم هر موقه که میام کامنت های اون موقه رو میخونم همونطوری لبخند میزنم و به خاطر همه بودن هات مثل خواهر بزرگتر ممنونتم..همیشه موفق باشی و امیدوارم بازم بتونم باهات حرف بزنم..شکیبا