خیلی چیزها ازش یاد گرفتم به جز ساخت شیشه!

برکینگ بد بهم ثابت کرد اگه تنهایی سریال ببینم خیلی بهتره تا با همسر!آخه همسر چشماش زود خسته میشه همش هم میگه هیچی پریسون بریک نمیشه!همنیکه همسر از دیدنش انصراف داد من چند روز شبانه روز و بی وقفه دیدمش و به سختی تمومش کردم.سختیش, هم برای تموم شدنش بود هم اون مدل غم انگیز برای نقش اول تموم شدن که فقط با خوردن نوشیدنی تونستم تحملش کنم!به خاطر مشکلات مرگ و میر و بیماری دیدن برکینگ بد طول کشید ولی بعدی رو نمیذارم اینجوری بشه.غم تموم شدن همذات پنداری ها با یه تولید کننده ی ش*ی*ش*ه یه طرف اینکه حالا میون این لیست سریال ها که ماشالله هر روزم بیشتر میشه کدوم و انتخاب کنم هم یه طرف دیگه.

برینکینگ بد رو دوست داشتم شاید بعضی جاهاش ریتمش به اون تندی که آدم دوست داره نباشه اما موضوع متفاوت و جالبی داره و روند تغییر شخصیت نقش ها خیلی خوب و زیر پوستیه.

حرف من با نقش های سریال:

والتر وایت دوستت داشتم اگه اینقدر بد نمیشدی!

جِسی جِسی جِسی چه خوب بزرگ شدی چقدر انسان شدی پسر!

هنک دوستت نداشتم اصلأ چون پلیس بودی شاید و من بیشتر با خلافکارها همذات پنداری می کنم ولی از وقتی هایزنبرگ رو شناختی ازت خوشم اومد و وقتی سکته کردی گریه ام گرفت وقتی کشته شدی از هایزنبرگ متنفر شدم!

گاس تو رو هم دوست داشتم حتی بیرحمی هات رو ولی والتر خیلی باحال کشتت...

پ.ن:چقدر به همسر گفتم آرجی میته(بازیگر نقش جونیور)واقعأ به نظر میاد معلوله قبول نکرد حالا فهمیدم من درست فهمیده بودم.

/ 2 نظر / 6 بازدید
فرانک

سریال خوبیه ؟ قشنگ بود؟ بگیرم ببینم ینی ؟ [نیشخند] به نظرت با روحیات من سازگاره؟ (سوسولم یه کم[ابله] )

فرانک

خب من لاستو که تموم کردم اینو حتما میبینم پس [گاوچران] مرسی از معرفی [پلک]