رسیدم چه رسیدنی

با باک خالی اومده دنبالم و مدام سرم منت میذاره که اگه می رفتم پمپ شما دیرتون میشد و پشت بندش میگه الآنه که بنزین تموم بشه و یه لحظه به این فکر نمی کنه که خب بنزین می زد و من دیر می رسیدم بهتر بود یا اینکه وسط بیابون بمونیم و هیچوقت نرسیم...

تو همین گیر و دار تو تاریکی و ظلمات بیابون فیوز ماشینش سوخت و برق قطع شد بعد زده بغل که از یه ماشین کمک بگیره که میبینم سه تا مرد تنومند و هیکلی اومدن کمک.خب در مقابل نگاه های مشکوک یکی ازون آقایون عقل حکم میکرد یکم بترسم.دوتا خانم بودیم وسط تاریکی بیابون...

آقایون با فلشر جلو می رفتن و ما هم با فلشر پشتشون که تصادف نشه. برگشته میگه نترسیا من قمه و پنجه بوکس و اسپری فلفل دارم!

گفتم والا اینجور که معلومه از شما باید بترسم نه ازونا.والااااا 

پ.ن:مدام هم در این بین از آدمای ناجوری که به تورش خوردن تعریف می کنه و تو سرعت بالا یه دفعه ای 180درجه برمی گرده عقب که ببینه به حرفاش گوش میدم یا نه...

/ 2 نظر / 8 بازدید
گیسو

سلام مهدیس جونمممممم شکیبا آدرس وبتو داد وای نمی دونی چقد خوشحال شدم[بغل] دنبال وب آنلیم هستم که هنوز موفق به یافتش نشدم[ناراحت] خوبه من تو اون ماشین نبودم وگرنه قشنگ قبض روح میشدم تا رسیدن

neda

وااای چه مجهز بوده !!!!!!!!!!!!!!