نبودن هایم

پنجشنبه 1 اسفند با حال بدی از خواب پریدم.حس کردم یه چیزی شده یا داره میشه.شماره مامان رو گرفتم و فقط شنیدم که گفت:دکتر عزیز رو جواب کرده و گفته امیدی نیست.سریع حاضر شدم و ساک پیچیدم و همسر آژانس خبر کرد و راه افتادم سمت شهرمون.9 روز تمام اونقدر بی خوابی کشیدم و استرس داشتم که از پری روز که بابا برم گردوند خونه همه اش خوابم!عزیزم هم الآن آی سی یوی بیمارستان شیراز هستن و خداروشکر دکترشون امروز خیلی امیدوار بوده و بهترن.

دیده های این 9 روز:

1-به دنیا اومدن بچه ای نارس که اعزام شد شیراز.

2-داغون شدن دختری تو شب عروسی فامیلشون بوسیله ی پسر عمه ی مستش که اون رو بین ماشین و دیوار له کرده بود...اونم با هلی کوپتر اعزام شد شیراز.

3-دختر و پسر جوان تازه عقد کرده ای از اهالی اصفهان که در حال مسافرت به سمت شیراز بودن و به طرز وحشتناکی تصادف کرده بودن.تا روزی که من بودم پزشکا از دختر قطع امید کردن اما پسر به هوش اومد و حرف زد...

4-دختر 17 ساله ای که همراه پدرش تصادف کرده بود و دخترک حتی به آی سی یو نرسید...

5-نفس های سخت و بی تابی های عزیزم هم که گفتن نداره...

/ 6 نظر / 10 بازدید
مهتاب2

عزیزم امیدوارم حال عزیزت خوب بشه ولی چیزایی که نوشتی.. منو به این فکر برد که ما چقدر خوشبختیم.. سالم وسرحال داریم زندگی میکنیم.. بعضی حوادث که ادم در مورد دیگران میبینه خیلی سخت هستن.. خدایا برای همه چیز متشکرم..

.آزی.

خیر باشه مهدیس بیمارستانها داستانهای زیادی تو دلشون دارن... الهی که عزیزت بهتر بشن

ندا

ایشالا خدا همه ی مریض ها رو شفا بده.

گلابتون بانو

سلام انشاالله حال عزیزتون هر چه زودتر خوب بشه و تو ایام عید برگردن خونه.

.آزی.

مهدیس جان کجایی تو دختر؟ خیلی نگرانتم. عزیزت چطورن؟